3568 Street Name, City Name, United States
880 4343 901 98+ info@barane-eshg.ir

حس پنجم

لطفاَ آنقدر شمس بمان تا مولانا بودن را بیاموزم

حقیقتش این بار که می نویسم نه شب است،نه سکوت،فقط عاشقی است و فصل دلتنگی

همیشه یک چکّه از شب گذشته در سوال و جواب و سرزنش های نیمه شب وجدان،از خود میپرسم که تو چگونه مثل هیچکس نیستی.

بگذار اعتراف کنم تو نیستی همه غریبه اند، آشنایشان را به رخ بیگانگیم می کشند، و من بی آنکه اعتنایی کنم، به نرمی عبور یک قاصدک ازسر انگشتان لطیف یک پونه وحشی از کنارشان میگذرم، و با مهی از جنس نیازبه پنجره ای از نسل دل های شکستنی با سرخی غروب یک انتظار ناب آمدنت را نقاشی می کنم، و خدا بی صدا به تو الهام می کند که آن…. که پاییز آن سال از عشق تو دیوانه ترینش کردم، دیگر نزدیک است هوای تکرار قصه مجنون در بیابان سرگردانی به سرش بزند و تو می آیی و با اشاره ات می پرسی  مگر من چقدر دیر کردم که تو دوباره…

سال ها برای اوج مبتلا شدنم به نیّت بی بازگشتی به حافظ چشمانت تفاّل می زنم، و تپش های نا منظم قلب عاشقم را آنقدر با ریسمان تمنا به ضریح نقره ای نگاه تو می بندم که یک شب محض خاطرآوارگان تپّه معراج، شقایق حریم آسمانی قلبت را بر روی اعتماد یک مجنون بی تیشه بگشایی.

**بنویس نقاشی کن یا اشاره کن که به خاطر او مانده ای**

** منّت چشمان تو هم عالمی دارد ما فوق عالم رویا**

3 thoughts on “حس پنجم”

  1. شاید"تو"…

    سکوت میان کلامم باشی!

    دیده نمیشوی

    اما من تو را احساس می کنم!

    شاید"تو" …

    هیاهوی قلبم باشی!

    شنیده نمیشوی

    اما من تو را نفس می کشم!

  2. تو را به حرمت اولین نگاه

    تورا به پاس نگهداشت تمام خاطره های با تو بودن

    تورا به خاطر صداقت كلامت و شهامت گفتارت

    تورابه خاطر خوبی هایت كه كم هم نیستند

    تورا به خاطر بدی هایم كه زیاد بودند

    تورا به خاطر خودت كه خسته تر از قبل
    در میان خاطرات زردت دست و پا می زنی

    تو را به خاطر عكس های سیاه و سفید روی دیوار دلم
    كه از تو به یادگار مانده است

    تو را به خاطر خدا كه تو را به من هدیه كرد

    تو را به خاطر همه چیز

    بخشیدم …تا بخشیده و آسوده شوم ….

    خواستم تا زندگی کنم …بی دغدغه گل رز آبی …

    پس در شبی که گذشت بخشیدم …

    بخشیدم تورا به همه گل های رز آبی…

  3. tangsiri گفت:

    شبی که رفتی
    شبی بود پرازدرد،پرازسکوت
    شبی چون شب یلدا
    خیال صبح شدن نداشت
    نتوانستم سکوت را بشکنم
    نتوانستم بگویم نرو
    درخودم مچاله شدم
    ودر خودم گریستم
    اکنون سال هاست که رفته ای
    اما خیالت مهمان هرشب من است
    (هذیانی ازخودم)
    بادرودوخسته نباشیدوباآرزوی موفقیت برای شما دوست عزیز.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *