3568 Street Name, City Name, United States
880 4343 901 98+ info@barane-eshg.ir

حس هشتم

فقط یک تکّه سلام

از بس همه مردم دنیا بعد از سلام های مرسوم سرزمین خودشان حال همدیگر را می پرسند من یکی دیگر خسته ام.اگر حالت را می دانستم که برایت خاطرات نمی نوشتم.

جایی خواندم که یکی داناتر از ما گفته بود،دردناکتر از بیماری عشق را هیچ حکیمی به چشم ندیده است و انسان دچار هردرد سختی هم باشد درد عشق او بر تمامی دردهای دنیا برتری دارد.

همیشه با خود گفته ام همچنان که نیمی از عشق به شهامت گفتن است نیمه دیگر آن به شهامت اعتراف با بیان دلایل نگفتن است و چقدر زیباست اگر کسی در میان راه حس کرد گرد و غبار سواران دشت عشق گوشه راست چشمش را بدون اینکه عاشق کسی باشد ودلش برای کسی تنگ شود خیس میکند خیلی راحت انصرافش را روی یک برگ زرد بنویسد و به آب روان بسپارد،اما افسوس ما همه آمدنمان را جار می زنیم و رفتنمان را پنهان می کنیم تا دلمان هم پیش کسی باشد که ترکش میکنیم و هم پیش آن کسی که به نزدش می رویم تا آن اوّلی خبر از ماندن تکّه دیگر دلمان در نزد دیگری نداشته باشد،حق با شاعران دل کنده از آدمهاست.

عصر ما در برابر کسانی است که نه تنها در برابر خواندن شعر بلکه برای از دست دادن صاحب آن نیز یک دقیقه سکوت نمی کنند،عصر آن هایی که چند ساعت طولانی دوری را با دو دقیقه برابر میدانند،عصر آنهایی که گله را نه تنها به حساب سنگین تر بودن وزنه عشق طرف مقابل نمی گذارند بلکه از بیان آن نیز احساس کسالت می کنند و آنقدر ابرو به هم نزدیک میکنند تا کسی که شهامت دارد، غرورش را تکّه تکّه کند با آنکه می داند حق با اوست و او راحت میتواند قضیّه هندسیو دایره وار عشقرا با یک خداحافظی خاتمه دهد اما این کار را نمکند.

  بخدا عشق معامله بدیست که در آن زندگیت را به قیمت هیچ می بخشی و آخر سر هم چیزی به نام اعتماد را از تو می گیرند تا شاید خلاصت کنند امّا دریغ از جرعه ای رهایی،حق با توست اگر مفهوم این سطرهای آشفته را در نیافته ای و اگر مثل من هنگام نوشتن تجربه ات کمی سرگردانی روی به ابهام باشد تو هم اینگونه می نویسی.

خستت نکنم حرف از تمام کردن نیست حرف از علت تمام شدنست،حرف ازپایان دادن نیست،حرف از چگونگی پایان ندادنست،حرف از کلید است،حرف از آغاز است.از آذز،ازآبان،ازمهر،از پاییز،از عشقی که دو روز از آتش کوچکتر است،امّا می تواند سالها از آن بزرگتر باشد.صحبت از خستگی نیست اگر خسته باشی که عاشقیت جایی بین زمین و آسمان دچار اشکالست و اگر عاشق باشی که خسته نمیشوی،صحبت از آغازهاست از روزهایی که مثل بازی کودک های کودکستانی قهر و آشتیمان روی هم بیشتر از یک دقیقه طول نمی کشد صحبت از عصریست که قسم خوردن به جان یکدیگر کار آسانی نبود،عصرشعر درمانی،عصر نگرانیهای یک دقیقه تاخیر،عصر رقابت دلها نه کوتاهی و بلندی بیت ها عصر خداحافظی هایی که از سلام قشنگ تر بود،عصر صداقت محض،عصر درخشش،، عصر من و تو ندارد ،عصر هر چه تو بخواهی، عصر هر چه تو بگویی فرقی نداره، عصر عشق،عصر گفتن دلم خیلی برایت تنگ شده بود،عصر شبهای ببینم چه کسی زودتر میگوید دوستت دارم،عصر افتخار به شدت عشق،عصر نابودی غرور،عصرشرمساری مجنون از هر چهصحرا و بیابانست،عصر با هیچ کس حرفی نزن، عصر قوانین دشوار،عصر شرط بندی عاشقانه بر سر عکس هایی که دادن و ندادنشان کلّی ذوق و شوق داشت،عصر تو بیشتر دوستمداری یا من و لذّت بی پاسخ ماندنش که به یک دنیا می ارزد.

نمیدانم چرا اینها را اینجا نوشته ام شاید دلتنگی های چند ماهه ام ته نشین شده اند و کار دست سیاهی این وبلاگ یا بهتر بگم دفتر خاطرات داده اند.

جزء به عشق چه میشود نازید در عصری که گرانترین کالای عالم دلست اگر خیانتی در کارنباشد کم کم باید پرونده این وبلاگ را هم بست و تنها آن را به عنوان سندی یادگاری در بین اسناد یک عشق پنهان کرد.

به اُمید اینکه روزی نزدیکی دلها ودست ها و دیده ها فکر بی تو بودن را از سرهایمان بیرون کند.

**کسی که تو فرق میان او و دیگران را احساس نمیکنی اما**

      **او میداند که بی اعتنایی تو معنایی دارد که آن را تنها مجنون** 

 **می فهمد و بس** 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *