3568 Street Name, City Name, United States
880 4343 901 98+ info@barane-eshg.ir

حرفهای دلتنگی

*** جای ِ خالی ِ زندگی ***
یک دنیا حرف برای تو دارم ، یک دنیا پر از حرفهای نگفته، یک دنیا پر از بغض های نشکفته. با منی ، هر جا و اینک آمده ام تا مثل همیشه سنگ صبور روزهای دلتنگی ام باشی!
دلم به وسعت یک آسمان تیره غمگین است . صدایی نیست ، مأوایی نیست ، حتی سایبان روزهای دلتنگی نیز دیگر جوابگوی دلتنگی هایم نیست.
من آمده ام! اینجا ، کنار دلواپسی های شبانه ات،‌ کنار شعله ور شدن شمع وجودت ،اما نمی دانم چرا دلم آرام نمی گیرد…
دلم گرفته، دلم سخت در سینه گرفته، با تمام وجود تو را می خوانم ؛ از تو چیزی نمی خواهم جز دریای بی ساحل وجودت را، جز دستهای مهربانت را، جز نگاه آرامت را که دیرزمانی است در سیل باد بی وفای زمانه گم کرده ام.
هر شب حضورت را در کلبه خیال خویش می آورم، وجودت را با تمام هستی باقیمانده در نهانخانه قلبم نهان می کنم ، چشم هایم را باز نمی کنم تا شاید بتوانم تصویرت را بر روی پلک های بسته ام حک کنم ، اما باز هم جای تو خالی است… .
شاید اگر جای تو بودم ؛ کمی، فقط کمی برای مرگ تدریجی نیلوفرهای خاطره اشک می ریختم ، شاید اگر جای تو بودم ؛ طاقت دیدن چشم های خیره و خسته ات را نداشتم، شاید اگر جای تو بودم؛ بلور بغضم را با تلنگری آسان می شکستم تا بدانی، تا بدانی که چقدر دوستت دارم… .
روزی صد بار با هم خداحافظی کردیم اما افسوس معنای خداحافظی را زمانی فهمیدم که تو را به خدا سپردم!
این بار به دیدنت آمده ام ، برایت گلاب آورده ام ، دستهایم تنها سنگ سردِ خانه ات را احساس می کنند اما بدان یاس های سپید احساسمان هنوز گرم گرم اند

زیر باران…

در زیر باران نشسته بودم، چشمم را به آسمان دوخته بودم،
چشمم را به ابرهای سرگردان دوخته بودم،انتظار می کشیدم،انتظار قطره ای
عاشق از باران که از آسمان بیاید و بر چشمانم بنشیند، تا شاید چشمانم عاشق آن
قطره شود،
باران می بارید آسمان می نالید، ابرها بی قرار بودند،صدای رعد ابرها سکوت آسمان را در هم شکسته بود، خیس خیس شده بودم ، مثل پرنده ای در زیر باران،!
دوست داشتم پرواز کنم در اوج آسمانها تا شاید خودم قطره عاشق را میان این همه قطره پیدا کنم، می دانستم قطره هایی که از آسمان می ریزد اشکهای آسمان است،اشکهایی که هر قطره از آن خاطره ای بیش نبود،
در رویاهایم پروازکردم ، در اوج آسمانها، در میان ابرها، در میان قطره ها! چطور می شود از میان این همه قطره باران ، قطره عاشق را پیدا کرد؟! قطره هایی که هر وقت به زمین میریخت یا به دریا می رفت!، یا به رودخانه! ، یا به صحرا می رفت و به زمین فرو می رفت و یا بر روی گل می نشست!، من به دنبال قطره ای بودم که بر روی چشمانم بنشیند،
نه قطره ای که عاشق دریا یا گل شود،و یا اینکه ناپدید شود!، من قطره عاشق را
می خواستم که یک رنگ باشد!، همان رنگ باران عشق من،!
نگاهم به باران بود ، در دلم چه غوغایی بود!، انتظار به سر رسید ، قطره عاشق به چشمانم نرسید!،
باران کم کم داشت رد خود را گم می کرد،و آسمان داشت آرام میگرفت! دلم نمی خواست آسمان آرام بگیرد اما،! من نا امید نشدم و باز هم منتظر ماندم، آنقدر انتظار کشیدم تا،قطره آخرباران را از آن بالاها می دیدم، قطره ای که آرزو داشتم به
چشمانم بنشیند، آرزو داشتم بیاید و با چشمانم دوست شود، قطره باران داشت به سوی چشمانم می آمد، نگاهم همچنان به آن قطره بود،طوفان سعی داشت
قطره را از چشمانم جدا کند و نگذارد به چشمانم بنشیند،
اما آن قطره عشق با طوفان جنگید ، از طوفان گذشت و به چشمانم نشست،چه لحظه قشنگی،در همان لحظه که قطره باران عشقم داشت به زمین می ریخت چشمان من هم شروع به اشک ریختن کرد،اشکهایم با آن قطره یکی شده بود،احساس کردم قطره عاشق در قلبم نشسته،به قطره وابسته شدم، آن قطره پاک پاک بود چون از آسمان آمده بود،همان قطره ای که باران عشقم به من هدیه داد

قاب چشمانم

عکـس تـو را به سقف آسمان سنجاق مـی کنم !
حال که این روزهـا
از فـرط دلتنگـی،
چشمـانم مدام رو به آسمان است …
بگـذار تـو در قـاب چشـمانم باشی.

انتظار

انتظار…

شش حرف و چهار نقطه،

کلمه ی کوتاهیست،

اما سالها طول خواهد کشید تا بفهمی یعنی چه.

کاش منتظرت نبودم،

کاش می شد گفت

“یادت مرا فراموش”

سر قرار عاشقی

و حدس می زنم شبی مرا جواب میکن
و قصر کوچک دل مرا خراب میکنی
سر قرار عاشقی همیشه دیر کرده ای
ولی برای رفتنت عجب شتاب میکنی
من از کنار پنجره تو را نگاه میکنم
و تو به نامدیگری مرا خطاب می کنی
چه ساده در ازای یک نگاه پاک و ماندنی
هزار مرتبه مرا ز خجلت آب میکنی
به خاطر تو من همیشه با همه غریبه ام
تو کمتر از غریبه ای مرا حساب میکنی
و کاش گفته بودی از همان نگاه اولت
که بعد من دوباره دوست انتخاب می کنی